سلام دوستان

وبلاگنویسی هم برای خودش عالمی داره. تجربیات و دنیایی داره.
اولش كه مخاطب و طرفدار نداری، به سرعت نور مطلب میذاری. حالا بعضیها دست نوشته و بعضیها دیگر نوشته متاسفانه!
بعد مخاطب پیدا میكنی. كسایی شبیه خودت كه علایقشون شبیه تو هست. به اونچه كه مینویسی یا میذاری، علاقه دارند مثل خودت. یك مدت مطلب میذاری به عشق نظر بقیه و اعلام تاییدشون! میگید نیاز به توجه؟ میگید كمبود محبت؟ طبیعیه به خدا!
مطلب میذاری و خونده میشه. میخونن و نظر میدن. هر بار سعی میكنی یا دستنوشتت جالبتر باشه و مثل الان من با كلمات بازی كنی، یا هم مطلبها یا دیگرنوشتههایی(!) كه میذاری جدیدتر و جالبتر باشه. میذاری و میخونن و نظر میدن و كیف میكنی. میذاری میخونن و نظر میدن و كیف میكنی. میذاری و ...!
تو این مرحله اگر وبلاگت از دستنوشتههای خودت تغذیه میشده باشه، مشكل پیدا میكنی. ایدههات برای نوشتن تموم میشن. اینجا هست كه باید خلاقیت رو نشون بدی. باید نشون بدی كه چقدر مشغله ذهنی داری؟ مشغله ذهنیت چی هست؟ دوست داری در مورد چی بنویسی؟ دیگه مثل قبل نمیتونی از بایگانی ایدههات استفاده كنی. كار سخت میشه.

مشغول كلنجار رفتن سر این هستی كه در مورد چی میتونی بنویسی، كه یكدفعه میبینی از آخرین نوشته و ارسالت توی وبلاگ خیلی میگذره. باید بنویسی، اگر میخوای كه از یاد نری.
این ماراتن و این اجبار وبلاگی، اگر خیلی برات مهم باشه در نهایت باعث ایجاد خلاقیت و دست به قلم شدن میشه (البته كپیپیسترهای محترم از این مقوله جدا هستند). این جایه كه باید بگم، بیا وبلاگنویس شو، ببینم چی تو چنته داری؟!
موفقتر از همیشه!
جوینده.
یا حق.
نوشته شده در یکشنبه 12 دی 1389 ساعت
01:36 ق.ظ توسط
محسن الهامیان نظرات |
|