سلام مجدد به دوستاناندک خوانندگان وبلاگ که دنبالم می کنند و نظراتشون رو بهم می رسونن.(1)
چندین ماه میشه که آنچه گذشت ننوشتم. اصلا دست و دلم به نوشتن نمیرفت و ضمن اون نیاز اصلی نوشتن این مطالبم یعنی "برنامه ریزی" دیگه چندان حیاتی نبود. به لطف همون آنچه گذشت ها، دیگه به برنامه ریزی حتی بدون آنچه گذشت ها عادت کرده بودم. به حدی رسیده بودم که نسبتا ازش راضی بودم و روند خوبی داشتم.
اینکه از فعل گذشته استفاده می کنم در جمله ها، به این معنی نیست که الان دیگه اونطور نیستم و باز مشکلی ایجاد شده و نیومدم که دوباره در همون سطح کار کنم. نه، (شکر) دیگه مشکلی با برنامه ریزی کردن ندارم و کارهام رو نسبتا خوب پیش می برم. اما الان اومدم برای شروع دوره ای جدید و پر فشار تر از قبل.
بذارید اونچه که در این مدت گذشت رو براتون بگم تا باز همراه بشید با من و اتفاقات زندگیم و متوجه بشید چرا دوباره شروع شد وبلاگ.
آخرین آچه گذشت من برمیگرده به مطلبی که در بحبوحه ماراتن مسیه دهم و دبیری موقتم در آسمان مهر و درگیری هاش نوشته شد. اما بذارید به همون سبک قدیم، یعنی آنچه گذشت 32، لیست کنم زمینه ها رو تا بگم چه اتفاقاتی افتاد.
- عملكرد مناسب در دروس و كلاسها: شکست خوردم، به همین سادگی!
- كنفرانسها، آزمونها و كارهای عملی، خاص و هدفمند: به مورد قبلی رجوع کنید!
- دوره كلاسهای مشاركتی: دوستان موافقت نکردند!
- كلاسهای زبان: خیلی بد رفتم. اما خب هنوز هیچ مشکلی وجود نداره و فقط با 9 ماه تا یک سال کار راحت می تونم تافلم رو بگیرم.
در ابتدا لازمه اشاره کنم که الان تقریبا دبیر انجمن من هستم و مشغول کار.
- باشگاههای ماهانه: در کل خوب بود. باشگاه های تابستون انجمن رو به کانون های پرورش فکری بردیم و باشگاه هایی با محوریت نجوم کودکان برگزار کردیم که بسیار عالی بود. باشگاه بعدی هم که مربوط به جمعه همین هفته میشه و مسئولیتش به یکی از بچه ها (محمدحسین محسنی) سپرده شده تا اگر خوب کار کرد، مسئولش باشه.
- مسئولیتزیرگروهها: نا بسامانی ها و نا هماهنگی های موجود در انجمن اونقدر بود و اینقدر من در مرز دبیر بودن و نبودن این طرف و اون طرف شدم که واقعا نرسیدم به انجامش. با اینکه وضع زیرگروه های مشخص شده برای فعالیت (ابزار اپتیکی، مقدماتی و پیشرفته) خیلی بد نیست، در اولین فرصت به امورشون رسیدگی می کنم.
- مركز گفتگوی منجمان پارسی زبان: تا راه افتادن بزرگترین کار عمرم، تنها چند روز باقی مونده. بزرگترین تغییر اعمال شده در پروژه هم این بود که کلا شخصیش کردم! منتظر یک ابرغول اینترنتی-نجومی باشید!!
چند اتفاق جالب:
ماراتن مسیه دهم با موفقیت طی شد، اما بعدش بازخوردها و برخوردهای به شدت بدی رو داشتیم که واقعا از نجومی ها انتظار نداشتم!
در حاشیه ماراتن مسیه دهم، از طرف برنامه 20 شبکه خراسان جنوبی، به عنوان جوان موفق و برتر باهام مصاحبه کردن!
علاوه بر لوح تقدیر ماراتن دهم، یک لوح به عنوان سمن برتر هم به نفع خودم و انجمن، اضافه کردیم به لیست لوح ها. 
- همون قدر آروم و بی سر و صدا موند و تقریبا کاری انجام ندادم!
- ادامه سلسله مطالب آنچه گذشتها: کاملا از اوضاع وبلاگ مشخصه که هیچ کاری انجام نشد.
- ادامه سلسله مطالب "مجموعه سوالات رایج نجوم آماتوری": به مورد قبلی رجوع کنید!
- ادامه سلسله مطالب "ایدههای من": به مورد قبلی رجوع کنید!
- ادامه سلسله مطالب "تو چیكار كردی؟!!!": به مورد قبلی رجوع کنید!
- پروژه "اسمشو نبر": به سرانجام نرسید. ضمن اینکه ارتباطات میون این پروژه هم به شدت به هم ریخت.
- تمرینهای خاص شبانه: سعی کردم اما پایدار نموند. دوباره از سر می گیرم.
- كارها و مشغلههای شخصی: بیشتر از قبل به فکر خودم بودم. مخصوصا این اواخر و در جریان مسافرت دو هفته ای.
- یادگیری "اسمشو نبر": یکی دو بار تلاش کردم، اما نشد. پول دستم برسه، یک دوره میرم و بعد میام میگم چی بوده.

خب همین.
حالا از بین تغییراتی که دیدید و تقریبا تیتروار خوندید، بزرگترین دلیل اومدن و نوشتن دوبارم و برنامه ریزیم، مرکز گفتگو هست. همونطور که گفتم، منتظر یک ابرغول اینترنتی-نجومی باشید!! قول میدم فراتر از تصورات خیلی ها باشه. 
یک سری پست جدید و حرف ها و دست نوشته های جدید هم برای نوشتن و گفتن دارم که در اولین فرصت، میذارمشون تو وبلاگ.
در آرزوی آنکه چنان باشیم، که به نقش طلا بنویسند نام تک تک مان را. 
بی نهایت باشید و دور از تصور.
جوینده.
یا حق.
============================
پ.ن:
1. به یکی از دوستان قول دادم که روزی برسه که بالای 100 نفر همزمان آنلاین باشند در وبلاگ (کادر سبز کنار صفحه). می دونم که اون روز میرسه، البته چند سال دیگه. 
نوشته شده در شنبه 26 شهریور 1390 ساعت
07:38 ب.ظ توسط
محسن الهامیان نظرات |
|