
اون واقعا یك انسان فوقالعاده بود. همه آرزو داشتند مثل اون باشند. هیبتِ چهرش و قامت بلندش هر كسی رو مجذوب خودش میكرد و هوش سرشارش همه رو در هر زمینهای مغلوب میكرد. اون همیشه بهترین تصمیمها رو میگرفت و اشتباهاتش نزدیك به صفر بود. استعداد ذاتی اون در كنترل عناصر چهارگانه ... .
اه. بسه دیگه! هرچی هیچی نمیگم، پرروتر میشه و همینجور ادامه میده. ما رو ... فرض كرده!!! 
چیزی بهشون نگی ادعای ... هم میكنن! متنفرم از این داستانای آبكی و اغراقآمیز و این شخصیتهای شبهپیغمبر! جومونگ هم بعضی جاهای زندگیش، به معنای واقعی گند میزنه.
من عاشق شخصیتهای دستیافتنی هستم. الگوهای من آدمهای واقعی هستن. به شبه پیغمبرها كاری ندارم! اگر هم بر فرض باشه، كار من نیست. الگوی من باید معقول و دستیافتنی باشه. باید طوری باشه كه وقتی زوایای زندگیش رو بررسی كردم، امیدی به رسیدن بهش داشته باشم. بدونم كه اگر مرد میدون باشم، میشه بهش رسید. نه اینكه نا امید بشم و برم تو تخیلات.
یكی كه موفقیتهای زیادی داشته باشه، اما بعضی جاها گند زده باشه، بعضی جاها مثل احمقها رفتار كرده باشه، بعضی جاها اصلا استعداد كار كردن نداشته، بعضی جاها كودن به نظر رسیده باشه، بعضی جاها موفق نشده، بعضی جاها بد آورده و ...! ترجیحا اگر یكی دو تا مشكل مادرزادی هم داشته باشه كه دیگه از همه بهتر!!! اینطوریش خوبه. 
من به این نوع الگوها، میگم الگوهای خوشمزه!
یك سری آدمهای عادی كه با تمام محدودیتهایی كه داشتن، به واسطه تلاش و پرورش نقاط قوتشون و بهبود نقاط ضعفشون، آدمهای موفقی بودند. این افراد به هیچوجه خاص نیستند!
الگوهای خوشمزه زیادن، اما خوشمزهترین الگوی من كسی نیست جز، آلبرت اینشتین بزرگ.
موفقیتهای اینشتین كه گوش فلك رو كَر كرده و نیازی به گفتن نداره. پس میریم سراغ قسمتی كه من دوسش دارم و نقاط تاریك و بعضا زشتی كه توی زندگی آلبرت هست. نقاط و بخشهایی از زندگیش كه باعث شده با در نظر گرفتن موفقیتهاش و جمع ماحصل بودنش در این دنیا، تبدیل به خوشمزهترین الگوی من بشه. ببینید:
- یكی از مشهورترین جنبههای كودكی اینشتین این است كه او خیلی دیرتر از بچههای معمولی صحبت كردن را آغاز كرد. طبق ادعای خود اینشتین او تا سه سالگی صحبت كردن را آغاز نكرده بود و بعد از آن هم حتی تا سن نه سالگی به سختی صحبت میكرد.
- برخی همچون خدمه منزل اینشتین، او را كند ذهن میدانستند.
- آلبرت برای تمام كردن درسهایش، در مدرسه شبانهروزی مونیخ ماند و پس از آنكه تنها توانست یك ترم را تمام كند در بهار سال 1895 دبیرستان را رها كرد.
- یك سال و نیم پیش از امتحانات نهایی، او بدون اطلاع والدینش و با متقاعد كردن مسئولین مدرسه به اینكه به واسطه یك گواهی پزشكی به او مرخصی بدهند مدرسه را ترك كرد و این بدان معنا بود كه انیشتین هیچگونه گواهی در تحصیلات متوسطه كسب نكرد.
- در آزمون ورودی موسسه فدرال پلیتكنیك زوریخ (كه امروزه به ETH زوریخ شهرت دارد) اگرچه امتیاز آلبرت در بخش ریاضی و علوم عالی شد، اما امتیاز پایین او در بخش ادبیات مانع از قبولی وی شد.
- نامههایی كه اینشتین به خویشاوندان خود نوشته و در دانشگاه عبری بیتالمقدس نگهداری میشود، مشخص میكند كه انیشتین معشوقههای بسیاری داشته، كه با دو تن از آنان ازدواج كرده است. (1)
- اینشتین در نامههایش به همسر دومش السا و دختر وی مارگوت ادعا میكند كه زنان توجه بسیاری به وی میكنند.
- یكی از معشوقههای او كه یك برلینی سرشناس به نام اتل میچانوسكی است، بیان داشته كه اینشتین وی را تا انگلیس تعقیب كرده و این كار او غیرقابل تحمل بوده است.
- بیماری اسكیزوفرنی ادوارد پسر اینشتین به شدت وی را آزار میداد و او بارها گفته بود بهتر بود ادوارد هیچگاه به دنیا نمیآمد.
- حافظه اینشتین در به یادآوری چیزهای معمولی ضعیف بوده است. او یكی از بدترین اشخاص در به یاد آوردن سالروز تولد عزیزان بود.
- اینشتین چندان به سر و وضع ظاهری خود اهمیت نمیداد و حتی از پوشیدن جوراب متنفر بود.
- اینشتین قبل از ازدواج یك فرزند نامشروع داشت! در سال 1980 از طریق نامههای خصوصی اینشتین یكی دیگر از رازهای این نابغه بر ملا شد. او یك دختر از رابطهای نامشروع با شاگرد سابق خود Mileva Marić داشت. كسی كه بعدا با او ازدواج كرد. در سال 1920 یك سال قبل از ازدواج آنها نام كودك را Lieserl نهادند. كودكی كه اینشتین هرگز او را ندید و از سرنوشت او هیچ خبری در دست نیست.
- روابط اینشتین با پسر بزرگش هاتس، بسیار نامناسب بوده است و اختلافات زیادی با یكدیگر داشتهاند.
باقی اینها بمونه.
دیگه بیشتر از این حرفی نمیزنم. شما رو با تفكرات خودتون تنها میذارم و نتیجهگیری رو به خودتون واگذار میكنم.
منابع:
پیروز و سربلند.
جوینده.
یا حق.
1. یادآوری میكنم كه همچین مسئلهای در عرف جامعه ما، اگر به باطل شدن شناسنامه فرد منتهی نشه، حداقل با مختل كردن كل زندگی، مجال موفقیت و موفق بودن رو از فرد میگیره!
نوشته شده در یکشنبه 3 بهمن 1389 ساعت
01:10 ب.ظ توسط
محسن الهامیان نظرات |
|