گوگل همیشه باعث تعجبم شده.
دیدین توی فیلمها نشون میده ... دوقلوهایی كه دقیقا شبیه هم هستند؟ مثلا بعد از اونقدر سال همدیگه رو میبینن ... یك كم به هم خیره میشن ... یك بار سر اینور ... یك بار سر اونور .......
امروز رفتم توی گوگل ببینم كلمه "جوینده" رو كه سرچ كنم، چی میاد. وبلاگم چندمین نتیجه میفته.
رفتم دیدم هشتم میشه، ولی همینجور كه داشتم نگاه میكردم وبلاگی كه توی رتبه دوم نظرم رو جلب كرد. حدس میزنین اسمش چی بود؟
"جوینده!!!" (وبلاگ ایشون رو میتونید در
اینجا ببینید)
رفتم داخلش، شدم عینهو همون فیلمها. یك كم خیره شدم ... یك سر اینور، یك سر اونور ... و بعد هم شروع كردم به گشتن توی وبلاگ. نویسنده اساسا اطلاعاتی از خودش به جا نگذاشته بود. رفتم تاریخ پستها رو چك كردم، دیدم اولیش مال خرداد 86 هست.

چیزی كه برام خیلی جالب بود، تعریفی بود كه ایشون از جوینده بودن خودش توی پست اول وبلاگش داشت:
- جویندگی یعنی چی؟ جوینده یعنی کی؟ جوینده یعنی کسی که از دار دنیا یه دل هوایی شده داره و به قول شاعر رشته ای بر گردنش افکنده دوست! کسی که از زمین و زمان "نه" شنیده و حالا هیچی غیر از "اون" راضیش نمی کنه. جوینده یعنی کسی که همه چیزش یه جستجو ی معنویه و زندگیش آمیخته با جنبهی معنوی حیات شده. خلاصه بگم، جوینده یعنی عاشق.
اما جویندگی یعنی .... خوب یعنی این طوری بودن!!! یا این مدلی زندگی کردن! اهلش هستید؟ پس بیایید ادامه بدیم!
از خیلی چیزا می خوام بگم، از فکرهام در مورد چیستی انسان، جلوه های روزمره، ساده و در عین حال عجیب خدا در مسائل زندگیمون و ... .
تعریف ایشون با تعریف من متفاوت بود. البته میدونم كه میگید تعریف تو چیه! حالا اینو بعدا میگم بهتون.

بعد از نوشتن این پست، برای ایشون توی وبلاگش پیغام میگذارم.
به هر حال ایشون پیشكسوت هستند! باید دعوتشون كنم به وبلاگ چند هفته ای خودم. البته قضیه جوینده بودن من مال این چند هفته نیست و دوستان میدونن كه از اوایل سال 87، حدودا یك سال بعد از ایشون شروع شد. تو انجمن ارواح. یادمه این نام مستعار تو حمام و بعد از دیدن یك فیلم به همین نام به ذهنم خورد(1).
لازم دیدم برای اینكه دوستانِ من و ایشون گیج نشن كه بالاخره جوینده كیه و دوستشون رو اشتباه نگیرن این پست رو بدم. امیدوارم در آینده من و ایشون دوستای خوبی برای هم باشیم و بتونیم با هم همكاری داشته باشیم.
میدونم كه ایشون بعد از خوندن پیغامم، به این وبلاگ میاد و سری میزنه.
پس خطاب به ایشون میگم:
"سلام رفیق، از
اینجا یك كم در موردم بخون. یعنی یك كم كه نه، هرچی بوده نوشتم.
اینجا هم میتونی از فعالیتهام بخونی. ببین اگر شبیه هستیم، با هم همكاری كنیم!"
خوش باشید.
جوینده.
یا حق.
پ.ن:1. این خودش ماجرایی داره كه بعدا توی یك پست مفصل در مورد حمام و فواید تفكری حمام براتون میگم!
نوشته شده در سه شنبه 23 شهریور 1389 ساعت
06:14 ب.ظ توسط
محسن الهامیان نظرات |
|