تبلیغات
دست نوشته های جوینده - مطالب دست نوشته‌های من
دست نوشته های جوینده
بهترین تلاش برای بهترین بودن,, خوش آمدید,, ممنون میشم من رو در جریان نظراتتون قرار بدید. :)
img img img img
درباره سایت
مشاهده مطالب سایت

درباره سایت

درباره ما

محسن الهامیان، مدیر فروشگاه علم بازار ElmBazar.com هستم و در زمینه های علمی (نجوم) فعالیت دارم. من کار گروهی رو خیلی دوست دارم و سعی می کنم که یکی از بهترین اعضای تیم باشم. سعی می کنم خلاق باشم و کارهایی رو انجام بدم که به پیشرفت خودم، دوستانم، بشریت و آینده کمک کنه!
img img img img
سخن روز
بزرگترین عیب برای دنیا همین بس که بی‌وفاست.
‐ حضرت علی علیه‌السلام
خداوندا مرا از کسانی قرار دِه که دنیاشان را برای دینشان میفروشند نه دینشان را برای دنیاشان.
‐ دکتر علی شریعتی
آدمی ساخته‌ی افکار خویش است فردا همان خواهد شد که امروز می‌اندیشیده است.
‐ مترلینگ

امکانات سایت

مطالب سایت

img img img
شنبه 29 شهریور 1393 ساعت 12:58 ق.ظ
شروعِ یک پایان یعنی چی؟
برای من این مفهوم دو معنا داره:
* شروع حرکتی که به تمام شدن برخی چیزها منجر بشه.
* شروع دوباره چیزهایی که روزی تموم شدن.
اما این یعنی چی؟ چرا کتاب سخت شد؟! بهتر توضیح بده محسن!


از نظر من، شروعِ یک پایان، مفهومی هست که همه ما باید در زندگیمون لحاظش کنیم. این مهارت چیزی شبیه حذف و اضافه ابتدای ترم‌های تحصیلی دانشگاه‌هاست که باعث میشه ترم درسی بهتری داشته باشیم.
بذارید با مثال در مورد هر کدوم از حالات اون براتون توضیح بدم.


* شروع حرکتی که به تمام شدن برخی چیزها منجر بشه
زندگی همه ما پر شده از فعالیت‌های متفاوت. فعالیت‌هایی که یا به پیشرفت زندگی ما کمک می‌کنند، یا حالتی خنثی دارند(1) و یا اینکه باعث پسرفت و درجا زدن ما میشند. توانایی ما در آگاهی نسبت به این فعالیت‌ها، شناخت اونها و حذف اونها از زندگی، تاثیر بسزایی در روند پیشرفت فردی (یا پیشرفت جمعِ تحت رهبری) ما داره.

قطع رابطه با افراد ناسالم زندگیمون، حذف هرزگردی‌های اینترنتی بیش از حد، نه گفتن به کاری که از سر تعارف با کسی قبول کردیم، مدیریت تفریحات و قطع پرداختن بی‌رویه به اونها، میتونه از جمله مواردی باشه که در این دسته قرار می‌گیرند.
شنبه 15 شهریور 1393 ساعت 05:36 ب.ظ
فضای مجازی دنیایی هست که ارتباطات ما رو ساده تر کرد و بهمون فرصت های بیشتری برای دیده شدن و پیشرفت داد. در این بین همه تا حدی از مزایا و معایب این فضا خبر دارن و من هم قصد ندارم در این مورد روده درازی کنم!

اما چیزی که میخوام در این پست بهش بپردازم و سوژه این مطلب وبلاگم بشه، یکی از ایرادهای اینترنت، یعنی هویت مجازی هست که گاهی بیش از حد آرمانی و یا دور از دنیای واقعی ما میشه. اینترنت و خود ما (عمدا یا سهوا)، خیلی چیزها در مورد واقعیت های زندگیمون رو سانسور می کنیم.

نکته اینکه اونچه که سانسور میشه، لزوما جنبه های منفی یا بد شخصیت یا زندگی واقعی فرد نیست و گاهی برخی افراد برای جلب توجه، تنها از ناکامی های زندگیشون میگن (یا حتی ناکامی میسازن!) و تصویری از یک انسان مظلوم و محتاج محبت و توجه رو در ذهن اطرافیانشون در فیس بوک و توئیتر و وایبر و واتس اپ و اینستاگرام و ... میسازن. از طرفی باید به این نکته هم توجه داشت که این سانسورها لزوما بد نیست و گاهی دلایل معقولی برای انجام دادنشون وجود داره.

شفافیت مجازی!

این سانسورها به برداشت ما از زندگی بقیه و مقایسه اون با خودمون تاثیر زیادی داره و انتخاب های ما رو دچار مشکل میکنه. مثلا ممکنه ما از رفتارهای کسی الگو بگیریم، اما متوجه نباشیم که با توجه به سانسوری که در بخش منفی زندگیش رخ داده، ما اون روی سکه رو ندیدیم، داریم به بیراهه میریم و ممکنه به همون دردسرهایی بیفتیم که اون آدم افتاده، اما در سانسور اطلاعاتی که از زندگیش در فضای مجازی انجام داده، چیزی ازش نگفته.


برای همین در این پست قرار هست در مورد اونچه که بدون ضرورت از من در دنیای مجازی گفته نشد بگم. نکات مثبت و منفی که به گمانم بیشترشون سهوا (حداقل در مورد من) گفته نشده و میتونه دید واقعیتر و استنباط بهتری از کسی به اسم محسن الهامیان رو به اطرافیانش بده.
قبل از شروع مطلب، از شما میخوام که اگر از این ایده خوشتون اومد، شما هم مطلبی در مورد خودتون با این محتوا بنویسید و اون رو در وبلاگتون یا پروفایل کاربریتون در یکی از شبکه های اجتماعی با همین تیتر "شفافیت مجازی!" منتشر کنید.
دوشنبه 10 شهریور 1393 ساعت 02:38 ق.ظ
4 سال پیش در چنین روزی، این وبلاگ متولد شد.
پر از شور و شوق برای اشتراک نظراتم با سایرین، اولین پست وبلاگ رو گذاشتم.

هدف اصلی وبلاگ، ارسال یک سری مطالب در مورد برنامه ریزی های روزانه، تحت عنوان "آنچه گذشت ها" بود. اما به مرور زمان، موضوعات دیگه ای هم به اونها اضافه شد که در بخش موضوعات وبلاگ قابل دسترسی هستند. اما متاسفانه به مرور ظرفیت این مطالب و موضوعات هم در من تموم شد. برای همین مدتها هست که کمتر در این وبلاگ می نویسم، با اینکه نوشته هایی داشتم، اما بیشترشون در فیس بوک منتشر شدند.


اما چند وقتی میشه پیرو تشویق های  آقای فتاحی و دیدگاههای جذاب آقای میلانی در مورد نوشتن، نگاهم به نوشتن عوض شده و جالب هم این بود که این موضوع همزمان با نزدیک شدن به تولد 4 سالگی وبلاگ بود و از اونم جالبتر اینکه درست یه روز قبل از تولد 4 سالگی وبلاگ، روز وبلاگ نویسی بود. به این تئوری های من درآوردی و توجیه ها (مثل گزینه آخر) اعتقادی دارین شما هم؟!
روز جهانی وبلاگ نویسی
همانطور که در مطلب توضیحی در مورد روز جهانی وبلاگ نویسی می بینید، این روز آیین به خصوصی داره که هر ساله از طرفی برخی از وبلاگ نویس های وفادار اجرا میشه:

1- پنج وبلاگ جدید که به مطالبشون علاقه مند هستید معرفی کنید.
2- به نویسنده وبلاگ هایی که معرفی کردید اطلاع دهید در مورد آنها نوشته اید (به عنوان روز وبلاگ).
3- شرح مختصری از وبلاگ آنها در وبلاگتان قرار دهید.
4- نوشته تان را روز 31 آگوست (9 شهریور) منتشر کنید.


اگرچه 9 شهریور دیروز بود، اما فرصت رو از دست رفته نمی دونم و سایر موارد رو انجام میدم ... معرفی پنج وبلاگ پیشنهادی:
سه شنبه 12 فروردین 1393 ساعت 03:33 ب.ظ
می روم صدایش می زنم تا در جوابم بگوید "جانم" و به این فکر کنم که این جانم گفتن ها، کاملا بی منظور و تنها از سر دوستی است و آتش بگیرم از غم این فکر. آتش عشقش را که ندارم، آتش غمش را که می توانم داشته باشم!

می نشینم به تماشای یکی از عکس هایش و در خیالم یک همنشینی با او، با تمام جزئیاتش و صحبت هایی که بینمان می گذرد را تصور می کنم. حرارت نفسش، مهر نگاهش و لطافت لبهایش را که ندارم، تصورش را که می توانم داشته باشم!

تصورش را که می توانم داشته باشم!

با بهانه و بی بهانه فرصتی ایجاد می کنم تا حالش را بپرسم، تا او هم از سر ادب حالم را بپرسد و بتوانم خودم را گول بزنم که نگران من است. نگرانی مادام و توجهش را که ندارم، دلخوشی های کوچکی مثل این را که می توانم داشته باشم!

در میان تمام نداشته هایم از او، خود فریبی هایم تنها دارایی من است و به گمانم روزی از سر شدت رفتارهای غلطی که به جبران نداشتن هایم از او در خود پرورش می دهم، به اوج جنون برسم.

© هذیان نوشته های یک محسنک!
شنبه 9 فروردین 1393 ساعت 12:12 ب.ظ
قایقی در طلب موج به دریا پیوست
آب های همچو یاقوت نشانش بگسست

در پی موج به هر سمت که میشد او رفت
همه دریا، همه اقیانوس ها را او گشت

خسته از یافتنش، شد مایوس
با همه درد جهان شد مانوس

گفت کای موج که این رسم وفاست؟
پاسخ آن همه مهرم، تو بگو پس که کجاست؟

عاشقان دگرت نیز چنین می بینند؟
نا امید از دیدنت در گوشه ای می میرند؟

آب هستی ولی از جنس همه سختی ها
از لطافت تو نمی دانی چیزی گویا

می روم وصف تو را در همه جا پخش کنم
درد بی مهری و ظلم و ستمت پخش کنم

قایق کوچک تو رفت و دگر باز نخواهد آمد
به سر عشق تو و فکر تو او باز نخواهد آمد

اگر باید عشق ...

نه سکوت و نه صدایی پس از این دردِ دلش
بشدند عالم و آدم، همه بیمار غمش

صوتی از جانب هر سو برخاست!
همه غمهای دل قایق ما را برداشت

گفت من موج توام، یار توام، معشوقت
گفت غمخوار تو، همراه توام، مجنونت

از همان لحظه اول که به قصدم گشتی
یار من، مالک قلبم گشتی

در تمام سفرت پیش تو بودم یارا
لمس کردم همه خوشحالی تو، غمها را

سعی کردم که خودم را به تو رخ بنمایم
شکل طوفان شدم و بوسه ای بر لعل لبت بنهادم

تو بترسیدی و از مهر من آزرده شدی
بی توانایی درکم، از غم آکنده شدی

در چنین حال، تو بگو پس که کجاست آن همه عشق؟
باید از مرگ نترسید، اگر باید عشق ...!

© هذیان‌نوشته‌های یک محسنک!
img