دست نوشته های جوینده
بهترین تلاش برای بهترین بودن
درباره وبلاگ


محسن الهامیان، مدیر فروشگاه علم بازار ElmBazar.com هستم و در زمینه های علمی (نجوم) فعالیت دارم. من کار گروهی رو خیلی دوست دارم و سعی می کنم که یکی از بهترین اعضای تیم باشم. سعی می کنم خلاق باشم و کارهایی رو انجام بدم که به پیشرفت خودم، دوستانم، بشریت و آینده کمک کنه!

مدیر وبلاگ : محسن الهامیان
نویسندگان
آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
افکار عجیبی در سرم می چرخید. داشتم به این فکر می کردم که اگر اینگونه به دنیا نیامده بودم، سرنوشتم چه میشد. اگر در زمانی، مکانی و شرایطی متفاوت از اینجا به دنیا می آمدم، سرنوشت، کدام چشمه هنر خود را به من نشان میداد؟ انتخاب هایم چی می بودند؟ عاقبتم چه میشد؟

شاید می توانستم یک سرباز جنگ باشم. مثلا در آلمان به دنیا می آمدم و در جوانی در بحبوحه جنگ جهانی دوم قرار می گرفتم. بعد در حمله به روسیه، سردسته گروهی می بودم و عده ای سرباز روسی را اسیر می کردم. شاید کمی با آنها صحبت می کردم و به این نتیجه می رسیدم که آنها هم مثل من نمی خواهند در جریان این جنگ باشند و همه با هم دست به یکی می کردیم و می رفتیم در یک جایی مخفی می شدیم و مدتی تا پایان جنگ در کنار هم می بودیم و پس از پایان جنگ، به سلامت به خانه هایمان بر می گشتیم و به ریش هیتلر و تمام دیگر سوداگران جنگ، می خندیدیم.

شاید می توانستم کودکی باشم که در یک قبیله در زمان انسانهای نخستین به دنیا می آمدم. دشمنان به قبیله ما حمله می کردند و مادرم برای نجاتم مرا با یک طناب از چاه آب روستا آویزان می کرد تا دیده و کشته نشوم. شاید از بخت بدم تیری، شمشیری، ضربه ای، چیزی به طناب میخورد و من به درون چاه می افتادم و خفه میشدم!

سرنوشت بی اهمیت ما ...
شاید دانشمندی می بودم در حدود سالهای مثلا دو هزار و صد و خورده ای، که روشی برای تربیت اَبَر سربازها پیدا می کردم و ایده ام را می فروختم به دولت افغانستان که آن موقع یکی از قدرتهای جهانی است و تا آخر عمر با پول سرشار حاصل از آن زندگی می کردم.

شاید کودکی در یکی از قبیله های فقیر امروزی آفریقا می بودم و مثل خیلی از آنها، در همان کودکی بر اثر سوء تغذیه در همان سنین کودکی و قبل از اینکه اساسا بتوانم انتخابی و اختیاری داشته باشم، می مردم!

این فکرها که از سرم گذشت، ذهنم مشغول شد. اکنون به این فکر می کنم که اصلا مشخص نیست که علت اینکه ما اینجا هستیم چیست؟ همین سطح از احتمالات بعید در مورد سرنوشت هر کدام از ما موجود است. حسی می گوید که در این نظمِ بی نظمی حاکم بر جهان ما، چیزی بیشتر از سرنوشت، خوشبختی یا سیاه بختی ما در جریان است. حسی می گوید که سرنوشت، که ما به آن به عنوان عاقبت و سرانجام خود بیشترین اهمیت را می دهیم، در واقع در جریان فلسفه و هدف اصلی کائنات، کوچکترین ارزشی ندارد. حسی می گوید که هدف جهان و خالقش خیلی مسخره است اگر که این باشد که به تماشای سرنوشت، خوشبختی یا بدبختی ما اختصاص داده شده باشد. حسی می گوید که جواب، مفهومی عمیق تر است، اما هرچه فکر می کنم، کمتر به جواب و هدف اصلی می رسم.

© هذیان‌نوشته‌های یک محسنک (بخش مروری بر آنچه برای همه ما سوال است!)!
=========================================================
پ.ن:
1. اگر هنوز فیلم Cloud Atlas (اطلس ابر) رو ندیدید، به شدت توصیه میشه. 




نوع مطلب : دست نوشته‌های من، 
برچسب ها : جوینده، نجوم، آماتوری، محسنک، هذیان نوشته های یک محسنک، سرنوشت بی اهمیت ما،
لینک های مرتبط :

       نظرات
جمعه 16 اسفند 1392
محسن الهامیان


 
 
 
شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Mobile Traffic | سایت سوالات