تبلیغات
دست نوشته های جوینده - حال و هوای نوشتن و ... محدودیت ها
دست نوشته های جوینده
بهترین تلاش برای بهترین بودن,, خوش آمدید,, ممنون میشم من رو در جریان نظراتتون قرار بدید. :)
img img img img
درباره سایت
مشاهده مطالب سایت

درباره سایت

درباره ما

محسن الهامیان، مدیر فروشگاه علم بازار ElmBazar.com هستم و در زمینه های علمی (نجوم) فعالیت دارم. من کار گروهی رو خیلی دوست دارم و سعی می کنم که یکی از بهترین اعضای تیم باشم. سعی می کنم خلاق باشم و کارهایی رو انجام بدم که به پیشرفت خودم، دوستانم، بشریت و آینده کمک کنه!
img img img img
سخن روز
بزرگترین عیب برای دنیا همین بس که بی‌وفاست.
‐ حضرت علی علیه‌السلام
خداوندا مرا از کسانی قرار دِه که دنیاشان را برای دینشان میفروشند نه دینشان را برای دنیاشان.
‐ دکتر علی شریعتی
آدمی ساخته‌ی افکار خویش است فردا همان خواهد شد که امروز می‌اندیشیده است.
‐ مترلینگ

امکانات سایت

مطالب سایت

img img img
جمعه 12 مهر 1392 ساعت 12:22 ق.ظ
شده تا حالا حال و هوای نوشتن به سرتون بزنه و دست به قلم (یا کیبورد!) بشید؟ اگر شده، شده که هی بنویسید، ولی خوشتون نیاد و کاغذ نوشتتون رو پاره کنید (یا متنی که تایپ کردید رو پاک کنید!)؟

من خیلی برام پیش اومده. به گمانم اون روزهای اولی که داشتم وبلاگ رو می زدم، زیادی از خود مچکرد بودم و اعتماد به سقف کاذبم باعث شده که فکر کنم تو نوشتن کم نمیارم. خوب که فکر کردم، دیدم این یه نوع بیماری شایع بین ما آدمهاست. آدما همیشه مدعی های خوبی هستند. اونها ادعا می کنند که انجام دادن خیلی کارها سادست.
.....
خوانندگی که کاری نداره. صدات رو میذاری روی سرت، دو تا افکت هم روش و آهنگ رو هم اینقدر تو کار بالا می بری که ضعف صدای خودت خیلی شنیده نشه. مهم نیست که صدات خوبه یا بد. هر کسی می تونه انجام بده.

* حالا همچین معلم ها رو تحویل می گیرن. معلمی که کاری نداره. چند ساعت در هفته میری سر کلاس و سعی می کنی چیزهایی که خودت هم بلد نیستی رو به بچه های مردم یاد بدی. به همین سادگی.

* مثلا طرف اومده ادعا کرده من رفتم دماوند. خب که چی؟ پول داشته، رفته وسایل خریده، رفته دیگه! منم مثل بعضی ها مرفه بی درد می بودم که می تونستم وسایل کوه بخرم، می رفتم اورست، دماوند که چیزی نیست.

* آدم از نویسنده ها بی خودتر و مفت خور تر ندیدم تو عمرم. طرف میاد یه سری اراجیفی که خودش هم قبولشون نداره رو به صورت آهنگین یا به شکلی که حتی خودش هم سر درنیاره میذاره کنار هم، میده بیرون، میشه نویسنده. ملت احمق هم میرن میخرن و میخونن و طرف یا مشهور یا پولدار میشه. حیف که وقت ندارم، وگرنه ماهی یک کتاب میدادم بیرون!

* و الی آخر ...


البته من تکذیب می کنم که حداقل در مورد آخر یک همچین نظرات وحشتناکی داشتم! ولی خواستم بگم اگر می بینید این روزها کم می نویسم، به خاطر سخت بودن نوشتنه. نوشتن فاکتورهای زیادی رو میخواد که اگر یکیش رو هم نداشته باشید، کارتون لنگه.
خوش قلم بودن، داشتن ایده های نو، حرفی برای زدن، وقت کافی، ذهنی که درگیر نباشه و ...

این روزها من حداقل تو دو گزینه آخر می لنگم. قضاوت در مورد سایر گزینه ها (خصوصا دو گزینه اول) هم با شما! پس اگر می بینید نمی نویسم، فکر نکنید کار ساده ای بوده و این کار رو نکردم و خواهش می کنم که اشتباه من رو تکرار نکنید و مصداق این ضرب المثل هم نشید:
"بیرون گود واستاده، میگه لنگش کن!"

با سپاس!
نظرات
ارسال نظر
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
img