سلام!
سلااام!!
سلااااام!!!
الو، صدام میرسه؟ سلااااااااااااام! یوهووووووووووووو!!!
این عكس پایینی یك جورایی منم!
خب امروز (البته بهتره بگم دیروز!) خیلی بهتر بودم. كارایی كه گفته بودم رو انجام دادم.
- رفتم برا تحقیق روانشناسیم مشورت كنم كه استادم گفت مرد مومن، این ره كه تو میروی به تركستان است! اول برو با این یارو صحبت كن، ولی حواست باشه كه گیر آوردن ایشون از رئیس جمهور هم سختتره!! موندم این آدم كیه كه اینقدر گیر آوردنش سخته!(1)
- رفتم جزوه استادم رو تحویل بگیرم از این رفیقم. بازم آماده نكرده بودش. دیگه داره اعصابم رو خورد میكنه. قرار شد تا فردا (ی امروز) دیگه حتما آمادش كنه. به خودشم گفتم: "شك دارم، از این حرفا زیاد زدی". به خودشم گفتم: "یادته بار پیش هم گفتم شك دارم؟!!!".
- و اما قسمت هیجان انگیز ماجرا. ترجمه مطلب فراروانشناسیم تموم شد. لامسسگ(2) 6 صفحه شد ترجمه نهاییش. در پوست خودش نمیگنجم! حالا انشاءالله ماجرای این ترجمهها رو هم بعدا براتون تعریف می كنم. خیلی زود. شاید همین امروز.
- یك سری كارهای دیگه هم كردم كه یا اجازه گفتنشون رو فعلا ندارم یا سرنوشتشون هنوز معلوم نیست!
فكرای زیادی برای وبلاگ دارم. حالا متوجه میشید.
نمیدونم امروز میخوام چیكار كنم دقیقا. اما خب باز خبرتون میكنم آخر شب كه چی شد و ... چی نشد.
روز خوش.
جوینده.
یا حق.
پ.ن:1. حالا تو روزای بعد كه به احتمال زیاد در پیدا كردنش به بن بست خوردم، ازش براتون میگم.
2. ببخشید بی ادبی شد، اصطلاح بین دوستانه!
نوشته شده در چهارشنبه 17 شهریور 1389 ساعت
04:06 ق.ظ توسط
محسن الهامیان نظرات |
|